
روزي بر لبانم نام تو جاري
برچشمانم داغ تو سرشار
برقلبم مهرتوداغدار
وبروجودم جان تولبريزبود
شبانه خواب تو را مي ديدم وبه يادت زندگي ميكردم
دلت ازاينكه مرا حسودي بيش نديده بودي نفرينم ميكرد
يادت در دلم موج ميزند ولي افسوس كه...
غمت برتنم اتش مي افروزد ولي افسوس كه...
ترك عشق برايم چون مردن است زيرا عشق كه برود دل به كام مرگ مي رود
هق هق دل را كه باوركند ‘ اگربي تو خنديدم خنده ام كوره اي نمك بر زخم نمگين من شد
دوست داشتم بگويم ولي افسوس كه...
در ثانيه ثانيه هاي غريبانه تنهايي ام ‘چشمهايم كه درياي محبت در ان موج ميزند به تو
مي بخشم
ولي افسوس كه.........